
نوشته شده توسط مهرشاد در بیستم شهریور 1388 ساعت 15:55 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
هميشه به درد دل اين آن گوش مي دهم
ولي هيچ كس به دردهاي دل من توجهي ندارد
هميشه سنگ صبور ديگران بودم
اما هيچ كس سنگ صبور من نشد
همشيه ديگران را مي خندانم
ولي هيچ كس از گريه هاي پنهاني من خبر ندارد
هرگز نخواستم بگذارم كسي گريه كند
ولي هيچ كس حتي از من نپرسيد چرا گريه مي كنم
هميشه ديگران را به زندگي اميدوار كرده ام
هميشه گل اميد را به اين و آن هديه كرده ام
اما كسي نفهميد كه من خود به زندگي اميدي ندارم
هرگز نگذاشتم كه دوستانم در كنار من احساس تنهايي كنند
اما هيچ كس ندانست كه من چقدر تنهايم
خدا را هميشه در ذهن اين و آن زنده مي كردم
ولي دست خدا از زندگي خودم هميشه دور بود
كسي از من نپرسيد كه چرا در اوج جواني
موهاي سرم سفيد شده
يا چرا پيچ و خم زندگي در اين سن كم
در پيشاني من نمايان شده
براي صداي دل عزيزانم احترام خاصي قايل بودم
اما كسي صداي بلند شكستن دل مرا نشنيد
هرگز نخواستم از غصه هايم برايشان بگويم
اما هميشه گوش شنواي غمهاي ديگران بودم
دل پر درد من ديگر به اين چيزها عادت كرده
به فريادهاي خاموش
به آرام آرام شكستن
به گريه هاي شب هنگام
در زير نور ماه
به تنها رفتن در راه
مي گويند خرافات است اينكه هر كس طالعي دارد
ولي چه خرافات قشنگي است
من خرافات را دوست دارم چون زندگي ام با آن گره خورده
طالع من همين است
كه تنها بيايم و تنها بمانم و تنها بميرم
من اين طالع را دوست دارم
چون منحصرد به فرد است
اين طالع در انحصار من است
از آن من است
اگر سرنوشت هر انساني در دستان خودش است
اين من هستم كه اسير دستان سرنوشت شوم خودم هستم
من اين سرنوشت را دوست دارم
كاش ديگران بدانند كه من
اين گونه هستم
اين گونه مي مانم
و اين گونه مي ميرم....
به ياده عشقم.رفیق روزهایه تنهایی.نارفیق روزهایه جدایی.A

نوشته شده توسط مهرشاد در پنجم مرداد 1388 ساعت 22:6 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي که برايم شکستي .... .. بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمکي که بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي...هيچ وقت فراموشت نميکنم. A
نوشته شده توسط مهرشاد در پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 12:13 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
ای فردا
چرا نمی یای گلهای
باغچه هم خشک شدن و دیگه
نمی خنــــــــدن دیگه فراموش کردم اون
موقعی را که قرار بود بیایی ویه معجزه واسم
بیاری فقط واسه خود خودم منتظراومدنت بودم ولی نیومدی
امروزپرواز یه پرنده ی مرموزامواجی از تلاطم دریا را تو گوشــــــم
زمزمه کرد فریاد زدم و گفتم کجایی ؟حتی کبوترا تو را نمی شناسن اونا منتظر
اومدنت نیستن ولی من دوباره فریاد می زنم اما دریغ از جوابی وحتی دریغ از وزش
بادی که مرحمی بر دلم بشه بهار هم اومد ازاون پرسیدم فردارا دیدی؟
گفت نه!ولی نگران نباش می یاد ای فردا بذار همه بدونن
چقدراومدنت طولانی شده وچقدر بایدصبرکنم
تا بیایی و خوشحالم کنی اما یادت باشه
هنوز چشم به راهتم
نوشته شده توسط مهرشاد در بیست و هفتم فروردین 1388 ساعت 12:1 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
...اسمان اینجا ابیست....
...من بین غریبه ها نیستم...
...همه اشنایند اما...
...هیچ اشنایی نیست!...
...می دانی...
...دلم بین این همه اشنایان غریبه پوسیده است...
...احساس حباب را حالا می فهمم...
...وقتی روی اب نگران ترکیدن است....
***
بد یعنی :شکستن دل و غرورت...
بدتر یعنی:از دست دادن تکیه گاهت چون حاضری به خاطرش به بد راضی باشی
به عبارتی حاضری دل و غرورت رو فدای حفظ تکیه گاهت کنی
بدترین یعنی:به وسیله تکیه گاهت دل و غرورت بشکنه...
و بعدش هم از دستش بدی...
اما مشکل چیه ؟؟؟
اینه که به یکی غیر خودت تکیه کردی؟...
***
وقتی کسی نیست که به دادت برسه پس داد نزن!
شاید از سکوتت بفهمن که چقدر دردو غم تو وجودته...
***

نوشته شده توسط مهرشاد در بیست و دوم بهمن 1387 ساعت 22:30 موضوع | لینک ثابت

اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
سرزمین وداع را می سوزاند
کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی
پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد
هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی
هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی
همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای
زود از دنیای تو می رود .
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :
پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی
افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم .
دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم
کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است .
من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن
و تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم .
زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزهایی است که باید بهترین
سال های زندگی ام باشد ، چنان به هم گره خورده است
که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود .
ای کاش می تونستم از دستت فرار کنم
به چه زبانی بهت بگم ازت بدم میاد تو رو خدا دیگه دنبالم نیا
دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است
دست تو ، سایه تو همیشه بر سر آدم ها قدرت نمایی می کند
تا آدم ها خلق میشن تو موجود نفرت انگیز هم به دنیا میای
دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم
و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم
ازت متنفــــــــــرم سرنوشت شوم من

نوشته شده توسط مهرشاد در بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 15:34 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
خدا شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی
نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارم راسی
یادم نره بهت بگم عزیز ترین من اونه
خودم مهم نیس اما اون...نذاری تنها بمونه
بمیرم واسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد
وقتی که حرصش بگیره دیگه از من بدش میاد
اما وقتی آروم میشه میبینه من بغضم گرفت
همین دیوونه بازیاش از اول چشممو گرفت
حالا که دیگه مجبوریم با همدیگه وداع کنیم
بیا به یاد اون روزا همدیگه رو دعا کنیم
یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشیم
ای وای داره فردا میاد باید دست به دعا بشم
با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده
هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده
کی میخواد فردا تو رو از من بگیره کاش اونم ویرونه شه آتیش بگیره
عزیزم یادت نره دنیا دو روزه نمخوام فردا دلت واسم بسوزه
ای خدا حتی اگه دوسم نداره تو میتونی نذاری تنهام بذاره.
عشقم خدانگهدار![]()

نوشته شده توسط مهرشاد در پنجم شهریور 1387 ساعت 12:46 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
ای خدا اگر مرا به او نرسانی اکنون اجل مرا برسان
تا برای من لالایی مرگ را بخواند
بعد از مرگ جسم مرا کفن کن و روی قبرم بنویس
اسم :عاشق
شهرت :اندوهگین
فرزند :سنگدلان
علت مرگ :نرسیدن به عشق
روز مرگ :روزی از روزهای نافرجام

نوشته شده توسط مهرشاد در سیزدهم مرداد 1387 ساعت 23:2 موضوع عکس عاشقانه همراه متن | لینک ثابت
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
نوشته شده توسط مهرشاد در سیزدهم مرداد 1387 ساعت 22:35 موضوع عکس عاشقانه همراه متن | لینک ثابت
انتظار!!!
واژه ی غریبی است...واژه ی که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفتم.![]()
که چه سخت است انتظار !هر صبح طلوعی دیگر است برای فرداهای من!![]()
خواهم ماند تنها در انتظار تو .![]()
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو ،نمی دانم؟شاید روزی بخوانند برتو عشق مرا...![]()
می دانم روزی خواهی آمد می دانم...گریان نمی مانم،خندانم، برای ورودت ای عشق![]()
وقتی به یادت می افتم ، به یاد خاطراتت. نامه هایت را مرور میکنم یک بار...نه...بلکه صدبار![]()
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد و اشک بر گونه هایم روانه می شود![]()
تنها می گویم همیشه در قلب منی! می دانم که باز خواهی گشت...می دانم!!!![]()
به یاد لحظه های خوشه انتظار و تنهایی...![]()
به یاد او و تقدیم به او، او که بی تفاوت مرا تنها گذاشت و رفت![]()
(A)
نوشته شده توسط مهرشاد در بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 18:52 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
به نام حضرت دوست که دل دیوانه ی اوست برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است،تویی که تصور حضورت سینه ی بی رنگ کاغذم را نقش
دل بی روح ،جنس آهنت را دوست دارم
خطوط درهم پیراهنت را دوست دارم
نگاه با همه بیگانه ات را دوست دارم
غرور سر کش دیوانه ات دوست دارم
دوستت دارم...
عاشقانه...
خالصانه...
با صداقت...
با لطافت...
تا قیامت...
(A.m)
نوشته شده توسط مهرشاد در یازدهم تیر 1387 ساعت 18:12 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت

(ادامه ی عکس ها رو در {ادامه ی }مطلب ببینید)
نوشته شده توسط مهرشاد در دهم تیر 1387 ساعت 11:22 موضوع عکس عاشقانه | لینک ثابت
زندگي زين پس بدون بوسه چيني زندگي نيست
عاشقي بر من بدون بوسه ها دلدادگي نيست
دفعه ها گفتم : " دوستت دارم " اما توبه اي دوست
ساحتي دارد عشق بي بوسه كامل بندگي نيست
ساده ام ٬ خود آگه ام ٬ بر من ببخش اي بي قرين
با تو بودن ٬ با تو رفتن خود خوب داني سادگي نيست
بوسه ها دادي ٬ نوش كردم ٬ گواراي وجودم
صد و يك بار ديگر كه اين رسم بخشندگي نيست
بي تو ديگر زنده بودن ساده گويم حرام است
در پناه بوسه ها ليلا دگر در آوارگي نيست

نوشته شده توسط مهرشاد در هشتم تیر 1387 ساعت 16:54 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
روش نگارش نامه عاشقانه ![]()
چه چیزی میـتواند رمانتیک تر از دریافت یک نامه عاشقانه دسـت نـویس بـاشـد. ایـن نوع نامه ها هنوز هم به عنوان یکـی از بـهتـریـن هدیه های ولنتاین به شمار می روند اما نـبـایـد آنـهـا را مـخـتـص فـوریـه بـدانـیم در هر زمان از سال نـامـه هـای عـاشـقـانه تجلی قدرتمندی از عشق شمـا را پدیدار می سازند .
.

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید ...
نوشته شده توسط مهرشاد در چهارم تیر 1387 ساعت 23:10 موضوع آموزش و ترفند | لینک ثابت

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست
تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست
تنهايي را دوست دارم...........
زيرا در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست
و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.
چون در تنهايي به تو فکر مي کنم .
شايد در سکوتي يا شايد در شبي سرد و باراني دوباره در کنارم باشي .
تنهايي را دوست دارم .........
نوشته شده توسط مهرشاد در سوم تیر 1387 ساعت 22:44 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
ای کاش قطره ی اشکی بودم ، از چشمانت جاری می شدم و در گونه هایت
می غلتیدم و روی لبانت می مردم ....

من امشب درس غم را از لب پیمانه می خوانم
سرود گریه ام را با دل دیوانه می خوانم
من امشب تا سحرگاه می نشینم در دل شب
غزلهای غم خود را یک به یک مستانه می خوانم.
غم امشب هر چه می گوید حقیقت دارد
نه او افسانه می گوید ، نه من افسانه می خوانم....
نوشته شده توسط مهرشاد در سوم تیر 1387 ساعت 22:43 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
دوســت دارم روزی از قـفــس بـــی کـســـی رهـــا شــوم و بــه تــو بــرســم .
بــه کـســـی کــه او را نـمــی شـنـــاســم و از آغــاز تـولــــد او را گــم کــرده ام .
شــب و روز از خــدا مــی خــواهــــم کــه روزی گـمـشـده ام را پـیـــدا کـنــم
و تـنــهــا جـمـلــه ای کــه زمــان پــیــدا شـدنـش بــه او مـی زنــم ایــن اســت :
" کــه بـــرای تــو زنــده ام ، فـقــــط تــو ..."

نوشته شده توسط مهرشاد در سوم تیر 1387 ساعت 22:41 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
نمی توان در واژه ها گنجاند احساس من را به تو... احساس من به تو نیرومند ترین
احساسی است که تا کنون داشته ام ... با این حال هنگامی که می خواهم آن را به تو
بگویم یا حتی آن را برایت بنویسم ، واژه ای را نمی یابم که حتی بتواند احساسی نزدیک
به ژرفای احساس مرا بیان کند ... وگر چه نمی توان جوهر چنین احساس شگفت
انگیزی را بیان کرد.
می توانم بگویم در کنار تو چه احساسی دارم:
آن گاه که در کنار توام گویی پرنده ای هستم که آزاد در آسمان صاف و آبی رنگ بال
می گشاید ... آن گاه که در کنار توام گویی گلی هستم که شاداب گلبرگ هایش را
می گشاید... آن گاه که در کنار توام گویی موج هستم در اقیانوس که توفنده بر ساحل
می کوبد... آن گاه که در کنار توام گویی رنگین کمان هستم در پس طوفان، که سربلند
رنگهایم را نمایان میسازم... آن گاه که در کنار توام گویی غرق در زیبایی گشته ام .
و این تنها بخش کوچکی است از احساس شگفت انگیز که در کنار تو دارم....
شاید واژه عشق را از آن رو ساخته اند تا ژرفا و شکوه احساس من به تو را بیان کند و
انگار که این توان را ندارد .
ولی بدان خاطر که عشق کماکان بهترین واژه هاست بگذار هزار بار بگویم:
بیش از «عشق» عاشق تو هستم

نوشته شده توسط مهرشاد در دوم تیر 1387 ساعت 23:1 موضوع | لینک ثابت
سکوت تنهايــــــــــي ام را تو بشکن :
با زمزمه هـــات ، با ترانه هــــات،
با هيــــــاهوي خنده هـــات ، با آواي کلمــــات ،
با گرماي دستــــات ، با نور ديدگــــانت ، با هياهوي شادي هـــات
بشکــــــن و خورد کن سکوت تنهايـــــــي ام را ...
بگــــــــذار انعکــاس آن چيزي بـــاشد جز تنهايــــــــي ...
بگــــــــذار آن برگشت تو باشــــي ...

نوشته شده توسط مهرشاد در دوم تیر 1387 ساعت 22:59 موضوع | لینک ثابت
خدایا تو که عشق را افریدی
چرا صبری به همراهش ندادی
خدایا من شدم مست رویش
خراب ان دو ابروی کمانش
خدایا این که بود با ان دو خالش
یکی بر لب یکی بر گونه هایش
خدایا دادی تو دستش به دستم
زبان او ببرید هر دو دستم
خدایا نوشیدم از جام شرابش
شدم محو رخ مانند ماهش
خدایا او مگر فرصت به من داد
امان از عشق یکسو ای دادبیداد
خدایا رفتنش اتش بر افروخت
از ان لحظه دلم در یاد او سوخت
خدایا این نه ان بودا که دیدم
دران هنگام گویی حوری دیدم
خدایا من همان مورم که بودم
ولی در پیش او این هم نبودم

نوشته شده توسط مهرشاد در یکم تیر 1387 ساعت 22:43 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
بوسه يعنی وصل شيرين دو لب
بوسه يعنی خلسه در اعماق شب
بوسه يعنی مستی از مشروب عشق
بوسه يعنی آتش و گرمای تب
بوسه يعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از ديوانگی
بوسه يعنی حس طعم خوب عشق
طعم شيرينی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه يعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه را تكرار می بايد نمود
بوسه يعنی عشق و آواز و سرود
بوسه يعنی وصل جانها از دولب
بوسه يعنی پر زدن , يعنی صعود

نوشته شده توسط مهرشاد در یکم تیر 1387 ساعت 22:40 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
دلم بري كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را
نثار من ميكرد
نوشته شده توسط مهرشاد در یکم تیر 1387 ساعت 22:29 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
دور اما نزدیک
درسته دستامون از هم دوره دلامون که دور نمیشه
دل من جز با دل تو با دلی که جور نمیشه
تقدیم به نفسم

نوشته شده توسط مهرشاد در سی و یکم خرداد 1387 ساعت 23:48 موضوع عکس عاشقانه همراه متن | لینک ثابت

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم گفتم زندگي چند بخش است؟؟ گفت:: دو بخش گفتم كدامند؟؟ گفت : كودكي، پيري گفتم: پس جواني چه شد؟؟ گفت : با عشق ساخت...... با بي وفايي سوخت..... با جدايي مرد
نوشته شده توسط مهرشاد در سی و یکم خرداد 1387 ساعت 23:44 موضوع مطالب عاشقانه(دل نوشته) | لینک ثابت
درباره وبلاگ

مي نويسم تنها به ياد او و براي او ... مي نويسم به ياد روزهاي شيرين انتظار، به ياد لحظه هاي فراق و چشمان منتظر ... مي نويسم به ياد او كه عشق را در نهان خانه ي جانم گذاشت و واژه ي شيرین انتظار را به من آموخت. به راستي كه انتظار چه زيباست ... چه زيباست آن چشماني كه هر روز چشم به راه معشوق مي ماند و چه پاك و مقدس است آن دلي كه هر لحظه براي معشوق بتپد.تقدیم به تنهاترین ستاره ی زندگیم.
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
آموزش و ترفند
مطالب جالب و خواندنی(طنز)
اس ام اس عاشقانه
اس ام اس و جک
عکس دخترای ایرانی
عکس عاشقانه
عکس عاشقانه همراه متن
مطالب عاشقانه(دل نوشته)
روابط عاشقانه(زناشویی؛دوستانه؛و...)18+
طالع بینی (روز.ماه.سال).طالع بینی بوسه و رنگها
عکس های رویایی
آفلاین عاشقانه
فقط آقایون بخونن
فقط خانوم ها بخونن
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY